حاج ملا هادي السبزواري
153
شرح مثنوى
گريختن نيست از هست كه فرمود و مثل قولش « قومى . . . » و مثل غناهاى صورى كه فقر است و فقرها كه غناست و سورهاى صورى كه ماتم است و ماتمها كه سور است و آزاديها كه بندگى است و بندگيها كه آزادى است و مثل اينها بسيار است . ( ( 2486 ) ) چون ز مغناطيس قبّهء ريخته * در ميان ماند آهنى آويخته ن 123 18 - ك 50 33 مغناطيس : آهن ربا . ( ( 2488 ) ) بلكه دفعش مىكنند از شش جهات * ز ان بماند اندر ميان عاصفات ن 123 20 - ك 51 1 عاصفات : بادهاى تند . مراد مولوى از نقل قولين كه جذب و دفع است تمثيل است از براى جذب انفاس متبركه قابل را و دفع ناقابل را ، و همچنين دفع آخرت و دنيا و اهل اين دو تا خاسرين به حسب دنيا و آخرت را . و اما قول محققين حكما نه اين است و نه آن ، بلكه آن است كه ثقال از جميع جهات مايل به مركز عالمند و اعتماد بر مركز دارند و قول ثابت بن قره آن است كه از جهت جنسيت كه علت انضمام است ، اجزاى ارض به كلّ خود مايل است كه اگر كل در محيط بودى اجزاى ارض به فوق رفتندى ، و تفصيل موضعش جاى ديگر است . و بودنش معلق در وسط به مشيت و قدرت حق منافات با قول محققين ندارد ، چه ، گذشت كه قوى و طبايع به اعتبار وجود و جهت نورانيه قدرت فعليه ى حقاند . ( ( 2491 ) ) سر كشى از بندگان ذو الجلال * دان كه دارند از وجود تو ملال ن 124 1 - ك 51 2 سر كشى : از امور باز گونه ملال بندگان خداست ، به صورت سركشى تو . ( ( 2494 ) ) آن چنان كه مرتبهء حيوانى است * كو اسير و سغبهء انسانى است ن 124 4 - ك 51 4 سغبه : ( فارسى ) به وزن كلبه ، فريفته ، و تفسير اسير . و به فتح سين در لغت عرب گرسنه را گويند چون سغبان . پس سغبهء انسان يا اوليا يعنى گداى ايشان . ( ( 2496 ) ) بندهء خود خواند احمد در رشاد * جمله عالم را بخوان قل يا عباد ن 124 6 - ك 51 5 بخوان قل يا عباد : * ( قُلْ يا عِبادِيَ اَلَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ الله إِنَّ الله يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِيعاً 39 : 53 ( 1 ) يعنى بگو اى محمد ( ص ) با خلق كه اى بندگان من كه اسراف كردهايد بر خود نوميد مباشيد از رحمت خدا كه خدا مىآمرزد گناهان را جميعاً و اين شاهد مولوى مىشود اگر حكايت از جناب اقدس الهى باشد ، پس مراد بندگان حق باشد . ( ( 2503 ) ) اينت درياى نهان در زير كاه * پا برين كه هين منه در اشتباه ن 124 13 - ك 51 8
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء زمر ، آيهء 53 .